كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

728

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ مِنَ النَّاسِ و از مردمان مَنْ يُجادِلُ كس هست كه از روى ستيزه جدال كند فِي اللَّهِ در كلام خداى تعالى يا قدرت او تكرار براى تاكيد است يعنى قبل ازين به همين الفاظ گذشته يا مراد از مجادل اوّل رؤساى كفاراند چون نضر و ابن ابى و اضراب ايشان و از ثانى تابعان مقلدان ايشان كه هر يك از ايشان نيز طرح جدال مىافگند بِغَيْرِ عِلْمٍ بىدانشى كه با او داده باشند وَ لا هُدىً و بىدليلى كه راه بنمايد به مقصد وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ و بىكتابى روشن كه بدان صواب از خطا متميز گردد يعنى مجادله مىكند بىسندى از استدلال يا وحى بلكه در صدد جدال است بمحض تقليد و تقلد محض ثانِيَ عِطْفِهِ در حالتى كه پيچيده دامن خود است و اين كنايه باشد از تكبّر چه متكبّر دامن از هر چيزى درمىچيند پس اين مقلّد متحيّر جدال مىكند لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ تا گمراه گرداند مردم را از راه خداى يعنى از فرمانبردارى او لَهُ فِي الدُّنْيا مر او راست در دنيا خِزْيٌ رسوائى بقتل چنانچه در بدر وَ نُذِيقُهُ و بچشانيم او را يَوْمَ الْقِيامَةِ روز رستخيز عَذابَ الْحَرِيقِ عذاب آتش سوزنده گوئيم ذلِكَ اين خزى و عذاب بِما قَدَّمَتْ يَداكَ بسبب آن چيزى است كه از پيش فرستاد دستهاى تو يعنى آنچه كسب كرده از كفر و معصيت وَ أَنَّ اللَّهَ و بسبب آنست كه خداى تعالى لَيْسَ بِظَلَّامٍ نيست ستم‌كننده لِلْعَبِيدِ مر بندگان خود را ايراد صيغه مبالغه جهت كثرت عبيد است آورده‌اند كه جمعى از اعراب به مدينه آمده شرف اسلام دريافتند پس هرك را از ايشان مرضى عارض نشد و زنش پسرى بزاد و اسپ او كره خوب آورد و مواشى او نتاج نيكو دادند گفت اسلام نيكودينى است و مرا بسبب قبول او نيكيها پيش آمد دل او باسلام آرميد شد و اگر قضيه برعكس آمد از دين برگشته گفت اسلام بر من ميمون نيست آيت نازل شد كه وَ مِنَ النَّاسِ و از مردمان مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ كس هست كه پرستد خداى را عَلى حَرْفٍ بر انحراف و اضطراب يا بر طرف يعنى بر كناره ايستاده و در كار خود غير متمكن و ماوردى فرمود كه در نعمت دون محنت فَإِنْ أَصابَهُ پس اگر برسد او را خَيْرٌ نيكوئى چون صحت و غنا اطْمَأَنَّ بِهِ آرام گيرد بدين و ثابت شود بدان بسبب آن چيز وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ و اگر برسد او را آزمايشى چون مرض و فقر انْقَلَبَ برگردد عَلى وَجْهِهِ بر روى خود يعنى از جهتى كه آمده باز بدان عود كند مراد آنست كه مرتد گردد و دست از دين اسلام باز دارد و قولى آنست كه يكى از يهود ايمان آورد و نابينا شد و بلاها در پيش وى آمد با حضرت رسالت‌پناه عليه الصلاة و السّلام گفت كه من دين اسلام را شوم گرفتم مرا اقاله كن حضرت ص فرمود كه ان الاسلام لا يقال يهودى مرتد شد و اين آيت فرود آمد كه هر كه ازين دين برگشت خَسِرَ الدُّنْيا زيان كرد در دنيا كه بمراد نرسيد وَ الْآخِرَةَ و زيان دارد در آخرت كه عملهاى او نابود شد ذلِكَ اين زيان هر دو سراى هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ همان است زيان هويدا چه بر همه عقلاء ظاهر است كه زيانى از ان عظيم‌تر نيست نظم نه مال و نه اعمال نه دنيا و نه دين * نه لامعه صدق نه انوار يقين در هر دو جهان منفعل و خوار و حزين * البته زيادتى نبود بدتر ازين .